دلنوشته هاي من و همسر جان

 
 

         

 

 
  ..
 

RSS


منوی اصلی

 » صفحه نخست
 »
ايميل ما
 
» لينك آر اس اس
 »
آرشيو مطالب
 » طراح قالب

 

موضوعات
» ساخت تیزر (٢)
» کلاس عکاسی (٢)
» طاها جونم (۱)
» خود اکتفایی (۱)
» دو هفته (۱)
» آتلیه تخصصی (۱)
» آتلیه مخصوص کودک (۱)
» تعطیلات (۱)
» عکس کودک (۱)
 

آرشیو ماهانه
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» دی ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» امرداد ۸٩
» تیر ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» دی ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» امرداد ۸٧
» تیر ۸٧
» خرداد ۸٧
» اردیبهشت ۸٧
» فروردین ۸٧
» دی ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» مهر ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» خرداد ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» مهر ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» آذر ۸٤
» مهر ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
 

لينک دوستان
» قالب وبلاگ
» استخاره
» آموزش افترافكت حرفه اي
» آشپزي ما (خوشمزه)
» آموزشي گرافيك
» آنی
» براي تو دخترم كه با تمام وجود دوستت دارم
» بهترين موسيقي
» تالار گفتگوي عكاسي
» تسترهای خوشمزه
» تك تمپ آموزشي
» تيزرهاي حرفه اي
» تیستو
» خانه عكاسان مشهدي
» صمیم و همسرش
» طلا و جواهر
» عكاسي سها
» فاطمه خانمي
» گلابتون عزیز
» گیلاسی
» مجتمع كيش مهر
» مریسام
» مشاغل خانگي
» مطبخ رویا
» مقالات آموزشي گرافيكي
» نخبگان آينده
» نمونه تبليغات
» ننه طاها
» هنر و كامپيوتر-گرافيكي و تيزر
» حوا جون
» من و مادرشوهرم
» رهای عزیز عمه
» قالب پرشین بلاگ
 

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


 

 

درباره ما



 
درباره :یه مهندسم و یه مامان که در سال 82 با همسری شدیم دو نفر و سال 87 با اومدن پسری از دنیای خوبیها شدیم سه نفر...فعلا از نفر چهرم خبری نیست .اینجا از همه چیز مینویسم هم خوبیها هم سختیها اما همه از عالم واقعیت...اگه خواستید بخونید نظر هم بدید از دیدن نظرهاتون خوشحال میشم یه دنیا.. بزرگترین آرزوی من خیر برای همه هست و بزرگترین خواسته ام طلب خیر دیگران برای من فقط یه چیز خیلی با ارزش دارم و اون نگاه پر از لطف خداست
پروفایل مدیر : مامان طاها
 

نویسندگان
» مامان طاها
 

صفحات وبلاگ 


  تولدم مبارک بود....
 

نمیدونم از حواس پرتی بوده و یا از انباشتگی افکار مختلف که یادم رفته بود که تولدم همین نوروز بود و گذشت..

امسال خیلی از کسی هدیه تولد نگرفتم البته بماند تولدم مصادف با اولین روز نوروزه و عیدی ها و کادوهای تولد در هم میپیچد و یکی میشود خیلی سالها..

امسال اما همسری حسابی خجالت داد و دو دفعه شرمنده کرد منو البته نقدی و منم خودم رو مورد لطف قرار دادم و یک عدد ساعت Violet طلايي بند فلزي خيلي خوشجل خريدم و البته امسال تمام عيدي هاي دريافتي از طرف شركت محترم و مامان اينا رو هم طلا خريدم براي خودم..

خلاصه كه امسال خيلي خبري از تغيير دكوراسيون منزل و خريد وسايل نو و حتي لباس و كيف و كفش نو براي خودم هم نبود و در عوض  طلا خريدم...

امسال كلي نقشه دارم براي راه اندازي اين آتليه اما انگار داره سخت ميشه هنوز جاي مناسب نيافتم و هر روز آگهي ها رو ميبينم و فرصتي بيابم حضورا ميرم دنبالش..

براي كار همسري هم در فكر گسترش هستيم اما كمي بايد منتظر باشيم حداقل تا آخر بهار ...تا اندكي اين اوضاع پيدا و پنهان سي يا سي معلوم بشه تا ببينيم قيمتها و بازار خونه و بقيه چيزها چطور ميشه..

خلاصه ما 32 سالگي رو هم پشت سر نهاديم و واقعا باورم نميشه....اگه قرار باشه سن خودم رو خودم بگم حس ميكنم 25 ساله هستم ....اينو نذارين به حساب خوش بيني اما دليلي هم ندارم براش..

اگه قرار باشه دوباره مادر بشم آخر سال 91 ميشم انشالله والا ديگه دير ميشه و شايد ديگه نخوام كه مادر بشم..

همه چيز بستگي به كارم داره و كار همسري ...سال 91 فكر كنم خيلي سرنوشت ساز باشه براي خانواده كوچك 3 نفره ما....

قبل و بعد از همه اين حرفها عاجزانه و ملتمسانه از خدا ميخوام به خانواده كوچك و بزرگ من سلامتي بده سلامتي سلامتي سلامتي فقط همين...بقيه اش رو خودمون ميريم دنبالش و اگه خير و صلاح بود خدا خودش جور ميكنه..

يادم نره فقط سسسسسسسسسسسسسسسسسسسلامتي..

در پناه خدا سلامت باشيد.




کلمات کلیدی :

 
 

ارسال شده توسط مامان طاها

 در ۱۳٩۱/٢/۳

نظرات ()

 
 



  نمونه کارهای آتلیه مامان طاها
 

سلام دوباره..

اینم چند تا از کارهای آتلیه ما..

البته از مامانهای ناز که دوران بارداری رو طی میکنند هم عکس میگیرم که نمیشه اینجا گذاشت..

خوشحال میشم میزبان شما هم باشم...هم نی نی گولی ها و هم مامان ها..

 




کلمات کلیدی : آتلیه تخصصی، عکس کودک، آتلیه مخصوص کودک

 
 

ارسال شده توسط مامان طاها

 در ۱۳٩۱/۱/۱٩

نظرات ()

 
 



  عید امسال و عیدانه ها..
 

دوباره اومدیم سر کار..

امسال ما از 25 اسفند تا 18 فروردین تعطیل بودیم و رسما امروز روز اول کاری هستش..

تعطیلات رو کلا خونه بودیم و به اندازه کل عمر میهمانی رفتیم..

عید خوبی بود اما با نبودن دایی جان و اینکه اولین نوروز بدون ایشون بود خیلی جاشون خالی بود و هر جایی رفتیم واقعا نبودش سخت بود..

باورش سخت بود که هر سال نوروز تو مهمانی ها بالای مجلس بود و خانمش هم انگاری یه جورایی با وجود اینکه همیشه غم نداشتن فرزند تو چشماش موج ذمیزد اما آروم بود  اما امسال دیگه اون آرامش هم نداشت و دائم چشماش دنبال همدمش میگشت..

به هر حال گذشت ....خوب بود .من تو عیدی چند تا کار عکاسی هم کردم که سر فرصت میذارم اینجا هم..

هنوز جا پیدا نکردم و دیگه نذر کردم وقتی جا گرفتم برم پابوس امام رضا..

امسال اگه خدا بخواد برای کار کلی با همسری برنامه داریم که انشالله خدا کمک کنه ..

پسری رو بردیم دکتر و خدا رو هزار بار شکر گفتند مشکلی نداره و من باید برای خوابی که دیدم یه قربانی بدم...(تو خواب دیدم یه گوسفند بزرگ رو دادن بهم و گفتند نذر حضرت ابولفضل کن).

خلاصه فعلا بطور جدی زندگی شغلی ما شروع نشده تو سال جدید ....در مورد رفتن به خارج هم هنوز منتظر کار خواهرم هستم ..کمی برنامه اش تغییر کرده و ممکنه بروند آمر ی کا ....باید منتظر باشم...اگه خدا بخواد این هفته زبان رو دوباره شروع میکنم..

برام خیلی دعا کنید..راستی مامان اینا با ماشین رفتن مشهد و فکر کنم تا ظهر برسند انشالله..

یا امام رضا همه با کلی نیاز میان پابوس شما ...منم یه نیازمندم و حاجتی دارم به وسعت دنیا اما دنیای کرم شما کجا و دنیای من کجا...

به حق مادرتون نذرم رو بپذیر تا زائرت باشم...انشالله. 




کلمات کلیدی :

 
 

ارسال شده توسط مامان طاها

 در ۱۳٩۱/۱/۱٩

نظرات ()

 
 



  بازم زود گذشت
 

چه زود گذشت..

این جمله همیشه وقتی به زبون ما میاد که انگار دیگه وقتی برامون نمونده...

همیشه آخر سال که میشه با یه آه بلند میگیم :ای بابا چه زود گذشت انگار همین دیروز بود که....

نمیدونم اما انگار بچه تر که بودیم عید خیلی چیز بعیدی بود و خیلی دیر عید میشد...

از اول زمستان تا اینکه عید بشه کلی منتظر بودیم..

نزدیکای عید بوی وایتکس و پودر لباسشویی کل خونه رو پر میکرد و همه جا انگار یه جوری سفید میشد..

الانم همون تمیزی هست اما انگار دیگه عید تا عید فقط چند ماه فاصله داره نه یک سال.

واقعا زود میگذره ..امسال که برای ما بد هم گذشت....

از اولش خوب بود که برادر زاده ام "رها" پا گذاشت به میان ما

بعدش هم سالی پر بار بود که من تونستم دو تا دوره خوب برم کلاسهای مورد علاقه ام رو ..یکسال طول کشید کلاسهام..

فاطمه آبجی کوچیکه رفت کانادا و البته الان برگشته انشالله با همسرش برگرده دوباره

قسمت زیادی از مشکلات اون خونه تعاونی مسکن حل شد(شکر خدا).هر چند هنوز درگیر هستیم و سندش رو نگرفتیم..

زهرا(خواهرم) عقد کرد...

اما یه اتفاق خیلی بد داشت و اون فوت دایی جان بود..دایی بزرگم که هر سال روز اول عید رو میرفتیم دیدنشون...خودش و زندایی..

اینا بچه نداشتند و بخاطر حرف اطرافیان همون سالهای جوانی هیچ بچه ای هم به فرزندی قبول نکردند...ظاهرا مادر زندایی قبول نکرده بود و حالا حسرت میخورن که چرا چنین اشتباهی کردند و زندایی تا آخر عمرش باید تنها بمونه...

واقعا جای تاسف داره و انگار تو فامیل امسال هیچکس منتظر عید نیست..

خلاصه اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم تا چند روز دیگه سال 91 هم آغاز میشه و من با کلی برنامه منتظر اومدنش هستم..

اگه خدا بخواد سال 91 حتما یه آتلیه نقلی راه اندازی خواهم کرد...انشالله.

هر سال عید برای من با روز تولدم آغازی نو هست و من آغاز سال جدید و سالروز تولدم که هدیه ای از خداست برای من رو با هم شکر میکنم به درگاه عظیمش..

بودنم بزرگترین هدیه هستی از جانی خداست دوستش دارم و به خود میبالم..

خدایا مرا لایق داشته هایم قرار ده.

 




کلمات کلیدی :

 
 

ارسال شده توسط مامان طاها

 در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱

نظرات ()

 
 



  نماز شکر
 

داشتم فکر میکردم برای هر لحظه اش قرار باشه شکری بکنیم باید تمام عمر رو در سجده باشیم..

همیشه با ما هست و ما همیشه غافلیم از بودنش..

همیشه بودنش رو نمی فهمیم تا وقتی که به خودمون میاییم و میبینیم نیست..

حتی طاقت یک لحظه نبودنش سخته خیلی سخت..

فکر کنم همیشه تو سجده بودن خیلی راحتتر از نبودنش باشه..

.

.

.

.

این چند روزه که بطور فاجعه ای سرماخورده و آنفولانزا شدیم (من و پسرکم)

به معنای واقعی داشتم می مردم..

حالا فقط دو رکعت نماز شکر میخونم برای سلامتیمون..

اما این حتی برای چشم بهم زدنی شکر سلامتی نیست..

واقعا هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرت که بهتر شدیم..




کلمات کلیدی :

 
 

ارسال شده توسط مامان طاها

 در ۱۳٩٠/۱٢/۱٦

نظرات ()

 
 



........................ مطالب قدیمی‌تر >>



 

.:: مطالب پیشین ::.

  » تولدم مبارک بود....
» نمونه کارهای آتلیه مامان طاها
» عید امسال و عیدانه ها..
» بازم زود گذشت
» نماز شکر
» ضیافتی برای من و بابا و طاها
» تغییرات داشته ایم
» بازی وبلاگی
» من و حج عمره
» هنوز باورم نمیشه برای تو سیاهپوش شدم...
» باز هم آمدیم..
» من و یه نی نی جدید
» شما دعوتید به بازی وبلاگی ..مقدمتان برف باران
» ترس ترس ترس دارم میمیرم..
» باشگاه میروم
 


 
 
 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by taha138705
Design By : wWw.Theme-Designer.Com


قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ